|
شلوار پاچه هفدی
پیرهن زرد چینی پوتینهای قدیمی رفیقای صمیمی مُد بازی بینمون بود چشما تا نوک بینی هی،چی بگم جوُنی نیستی منا ببینی نمیدونی کی هستم برات میگم بدونی یه آدم پیاده میگذره هر که دیدی گم شده گاهی وقتا افتاده رو زمینی راشا میون گرفتن بودی خودت که دیدی یادته هفشجون بود تقی زدن به توقی خمینی را اوردن جارش زدن تو بوغی تو یکه خورده بودی خودتا به من سپردی میخواستمت بجنگی نشستی قصه خوندی جوُن بودی یادت نیست چریک شدی فدایی گفتی فدا نگردی پیکارا* پیشه کردی سازمان پیکار هیچ کدومش نموندی بودی همون که بودی دوری زدیم تو دنیا پیش منم نموندی خیلی چیزا عوض شد کش اومده غریبی توی دلم نشسته حسرت های یتیمی زود خودما شناختم یعنی تا نوک بینی بر سبب تصادف خورده رهم به پیری دوستامونا گرفتن بردنشون اسیری چن تایی زنده موندن نیستی بازم ببینی یکیشا دیدم امروز رد میشد از مسیری اون که تو دیده بودی مونده ازش نسیمی |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 0:17 قبل از ظهر |
|


