تبليغاتX
هوشنگان
 
بر خود کمی شک میکنم

رو یی بر آتش  میکنم

یک بار دیگر بوته ایی

منهای بودن میکنم

میسوزد آسان آتشی

دودی از آن سر میکشد

از شعله های سرکشش

تاریک و روشن میشود

پرسم چرا شب میشود

هر روز روشن میشود

پشت سرم می آید و

تا کوچه همره میشود

دنیای من میماند و

گویا، که بی من میشود

کوچیک و کوچکتر شبی

تا انتها  شب میشود

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 0:42 قبل از ظهر