تبليغاتX
هوشنگان
 
خدایا بند دستم را تو وا کن

از این زندان مرا یک دم رها کن

تو ظالم بوده و دانم که زشتی

به زشتی گوشهء چشمی به ما کن

تو از آزادی من  در  هراسی

زشور و شادیم دل میخراشی

بزرگت کرده جهل و ترس مردم

نگهدار تو بود هر آنکه را گم

بدنبال تو آن خوشباورانند

ریا کاران و زاهد پیشگانند

شریکت گشته در خونخواری خلق

زنند شمشیر عدلت را به هر فرق

زمین خونین و گلگون گشته صحرا

سراسر آسمان میگرید هر جا

ز بمباران و تیر  و ترکشانها

شکسته سازها خاموشه دنیا

صدای زجه آهنگ دل ماست

گریز از درد راه ممکن ماست

علاج ما نشد بر در   زدنها

در و دیوار بود اندیشهء ما

درا بنمای رخسار کر یهت

بکُش تا میتوانی هر چه بیشت

قفس دنیا و من در بند  هیچم

به میدان آ که من سر باز خو یشم

تاریخ نگارش : دوهزار و بند

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 0:22 قبل از ظهر