|
خدایا بند دستم را تو وا کن
از این زندان مرا یک دم رها کن تو ظالم بوده و دانم که زشتی به زشتی گوشهء چشمی به ما کن تو از آزادی من در هراسی زشور و شادیم دل میخراشی بزرگت کرده جهل و ترس مردم نگهدار تو بود هر آنکه را گم بدنبال تو آن خوشباورانند ریا کاران و زاهد پیشگانند شریکت گشته در خونخواری خلق زنند شمشیر عدلت را به هر فرق زمین خونین و گلگون گشته صحرا سراسر آسمان میگرید هر جا ز بمباران و تیر و ترکشانها شکسته سازها خاموشه دنیا صدای زجه آهنگ دل ماست گریز از درد راه ممکن ماست علاج ما نشد بر در زدنها در و دیوار بود اندیشهء ما درا بنمای رخسار کر یهت بکُش تا میتوانی هر چه بیشت قفس دنیا و من در بند هیچم به میدان آ که من سر باز خو یشم تاریخ نگارش : دوهزار و بند |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 0:22 قبل از ظهر |
|


