|
سروده ایی از کتاب شعر :بازیگر بی نقش
آمستردام بسال ۱۹۹۵ به یاد روانشادان آقای ایرج کیوانی هفشجانی پرویز خدابخشی هفشجانی آیت الله شیرانی هفشجانی و برادرش منصور شیرانی هفشجانی آقای سعید فروزنده هفشجانی که تنها به جرم هواداری از سازمان مجاهدین در سال ۶۷ تیر باران شدند. یادهمه رهروان راه آزادی گرامی باد شقایقها دگر بر پشته های جوی پای روشن خورشید در آن بیشه های دور بر جایی نمیرویند.
آبی میرود اما آش پشت پای ایرج و پرویز........... یاران به خون غلتیده را بر چاله های سرد در این ساهیان باد و بوران خوردهء اندوه در دیگی نمیجوشند. پیغامی نمیگویند آبی میرود اما در چشمان سرو بیشه های دور شیر ما نمی غرد فریادی نمی آید. برگی میوزد بی شک اندر باغ و کوهستان اما:غنچه های بسته و نا ممکن از سرما روی شاخه های منتظر در گرمی فردا آیت را نمی یابند.
آنها رفته اند، زنها ای مردان ، پیران ،ای جوانان مثل من یا تو دیگر بر نمیگردند دیگر بر سریر دشت سربازی نمی افتد خط فاصل لبهای خشک کودکان بسته است هرگز خاک از دیوار ، شلیکی به مغز صبح در خورشید دیروزش نمیپاشد. تمام روز و شب مرگ است این جویی که از اوقات در آیینهء بی انتهای رفتن و ماندن شولای نگاه آبی دریاست شبتابش نمیتابد آبی میرود اما از انبوه خاک ما اندوهش نمیشوید آن شویندگان رفتند. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 13 دی1387 و ساعت 9:57 بعد از ظهر |
|


