تبليغاتX
هوشنگان
 
حیلت نماند و ریا رهی  بشب   نبرد

پنهان چه مانده درآستینت ای فریب خرُد

تو با هزار چهره در نقاب دوست

خنجر زدی به قلب انسان و او نمرد

کاشتی نهال اختلاف و  نفاق

این حربه در تفرقه  کارگر نشد

با علم و صنعت کشور گشا شدی ولی

بر خرابه ها میوهء درخت فهم مستمر نشد

از جهالتت زمین و آب و هوا

آلوده به سم و طبیعت به فرمانت دگر نشد

نوزاد زمین را در بارگاه  علم

اهلی نمودی و مادر خورشید پدر نشد

با فریب علاجت ای خبیث  پیر

هیچ دردی  ز مریضان درگهت دوا نشد

زهرها به شیشه کردی و نسخه ها

از یک نوع و هزار کاغذت  قلم نشد

عاشقان را به بند کشیدی و زندانت

خالی از عاشق دور از وطن نشد.

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 11 دی1387 و ساعت 2:43 بعد از ظهر