|
حیلت نماند و ریا رهی بشب نبرد
پنهان چه مانده درآستینت ای فریب خرُد تو با هزار چهره در نقاب دوست خنجر زدی به قلب انسان و او نمرد کاشتی نهال اختلاف و نفاق این حربه در تفرقه کارگر نشد با علم و صنعت کشور گشا شدی ولی بر خرابه ها میوهء درخت فهم مستمر نشد از جهالتت زمین و آب و هوا آلوده به سم و طبیعت به فرمانت دگر نشد نوزاد زمین را در بارگاه علم اهلی نمودی و مادر خورشید پدر نشد با فریب علاجت ای خبیث پیر هیچ دردی ز مریضان درگهت دوا نشد زهرها به شیشه کردی و نسخه ها از یک نوع و هزار کاغذت قلم نشد عاشقان را به بند کشیدی و زندانت خالی از عاشق دور از وطن نشد. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 11 دی1387 و ساعت 2:43 بعد از ظهر |
|


