تبليغاتX
هوشنگان
نوشته های هوشنگ کیوانی هفشجانی
اگر "مایک"بودم در این روزگار
منم میشدم آدمی سازگار

یکی میشدم با زمین و زمان

برای زنم میشدم هم زبان

بسر میشد ایام از نوُ به نوُ

برَ- صندلی یا برَ-مُبل نوُ

نشستن بدینگونه ام خوب بود

غم و رنج غربت ازم دور بود

در این شهر بود آشنایی شفیق
در آن یک دگر مهربانی رفیق

نگاهم به دنیا دگرگونه بود
دَرَ خانه ام کفش چوبینه بود

به اندیشه ام جای ایران نبود
پسر خاله ام اهل تهران نبود

نه در هفشجانم کسی نفلهَ بود
نه در اصفهان اختری خفته بود

نمیشد کس وکار من ناپدید
چرا میشدم از خدا نا امید

مایکل"اگر بودمی نام من
نمیرفت از دست ایران من

نمیشد لگد کوب درگاه من
نمیسوخت سامان اجداد من

ال اسکندرم را گجُستک نبود
برایم که اسلام بختک نبود

چرا میشنیدم؟" خدا یار من
صدایی نمی آمد از بام من
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

کارمان روزانه کشتن است                                                                                               

تفنگی هم بدست برادر است


خوش به حال آنکه گیاهخوار شد


مفید برای ابنای بشر است


آسوده گردد گاو و گوسفند و بزُ


قصاب هم به فکر کاری دگر است


بلا ها همه از چاله بر خیزد


در چاه پر از لاشه بی سر است


از مَکر ابلیس مادر ضحاکیان


هم فاحشه هم یار شوهر است


از وَجنات فکر ما ناشی شد


که حق حیات نا برابر است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

ای باد بیا پنبهء گوشم در کن

سیلاب آمد دو چشم من را ترَ کن

اینجا که منم کسی نمیگیرد گوش

من میگیرم ز ناله هایت کرَ کن

فریاد بزن اگر که دیدی خوابم

کابوس مرا ببر برون از سر کن

دیشب دیدم ستاره ام بیدار است

میگفت بیا ببینمت باور کن

نزدیک سحر به آسمان کوبیدم

گفتم شب را بروز یا شبتر کن

وقتی پدرم بود نمیفهمیدم

میگفت نوشته های خوب از برَ کن

بر آب نوشته بود روزی دریا

هنگام غروبها لبت را ترَ کن

یک چیز دگر نوشته ناخوانا بود

ابری شده باد،سالها باور کن

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

 اعلامیه مشترک حزب توده و سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)

                   

وبلاگ شاهین شهر:

سند تاريخی خیانت کاران و وطن فروشان،برای بزرگ دیدن بر روی آن کلیک کنید.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

اگر بید کُهن را کَنده باشن

بجایش من صنوبر مینشانم

بخواب آرام  ای آرام جانم

ترا در زیر سایش مینشانم

بدستت میدهم پیمانه از نو

غمت را ترک مرکب مینشانم

خودت میمانی و کوه جهان بین

گیاهش را به گفتن مینشانم

به سَنگش باز میگویم تو هستی

بر آن تخت سمَمبَر مینشانم

هم آنجایی که تنها مینشستی

به سیل دشت و دامن مینشانم

نمیدانم چه میخواهی بگویی

به گوشم پنبه در سر مینشانم

چو لب خاموش گشتی از هیا هو

سکوتی هست در بر مینشانم

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  |