|
از هر چه سر نبسته سیرم
بین همه سر بسته اسیرم ترانه های ناخوانده|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 و ساعت 0:38 قبل از ظهر
هر که میبیند به خاری بنگرد
بر خودش با چشم زاری بنگرد ننگ نیست آیا برای نان شب دخت ایرانی به تازی بنگرد. برای اطلات بیشتر کلیک کنید حراج دختران ایران؛ وقتی همه خوابیم |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در دوشنبه 21 اردیبهشت1388 و ساعت 7:12 بعد از ظهر
دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی لاهه
از آنجا که بر اساس قانون اساسی رژیم اسلامی حاکم بر ایران، علی خامنه ای رهبر این رژیم به عنوان "ولایت مطلقه فقیه" اختیارات نامحدود دارد و احکام او لازم الاجراست، هیچ نیرویی توان مقابله با خواست او را در این کشور ندارد. بر این پایه، علی خامنه ای به عنوان یک رهبر خودکامه، بی اعتنا به جان و مال و ناموس مردم ایران، دیوانه وار بر این کشور فرمان می راند و به یاری ایادی سرکوبگر خود روز به روز بر شمار شکنجه دیدگان و کشته شدگان این سرزمین می افزاید. او دیکتاتوری است که با سیاست های نادرست و سرکوب هر صدای مخالف خود، کشور ما را در آستانه ویرانی کامل قرار داده است. این خفقان و سرکوب های وحشیانه موجب شده که فریاد گروههای معترض اعم از کارگران، معلمان، دانشجویان، نویسندگان و وبلاگ نویسان راه به جایی نبرد و هر روز بر شمار شکنجه شدگان و اعدامیان در زندان ها که تنها به دلیل اختلاف عقیده و مخالفت با مشی و عملکرد مسئولان این رژیم بازداشت شده و در زندان به سر می برند، افزوده گردد. از این رو ما امضا کنندگان زیر، با توجه به حکمی که آن دادگاه محترم در باره "عمر البشیر" رهبر جنایتکار سودان صادر کرده است، خواهان رسیدگی به جنایات علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی و صدور حکم مقتضی برای وی هستیم. Sincerely,
|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 و ساعت 6:3 بعد از ظهر
من هم غروب میکنم
در شب که میروم با چند ستاره گفتگو میکنم در میان ستارگان ترا جستجو میکنم گاه که میبینمت، هنوز اندکی سکوت میکنم سالهاست که بی تو خاک را زیر و رو میکنم یافتَمی نشد: عاشق جسته ها را مرور میکنم امسال هم بجای تو شمعهای افروخته را فوت میکنم روبروی کاج پیر به صدای پرندگان گوش میکنم آنها میپرند و من پرواز را فراموش میکنم |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 و ساعت 4:46 بعد از ظهر
دست دشمن به شکار من و تست
بده دستی که روای من و تست نشکند تَرکه اگر دسته شود گر شکستیم به پای من و تست * * * پا بر این دنیا زدن بس مشکل است در زدن بودم یکی پایم گرفت آن دگر در گل فرو جانم گرفت دست دنیا بود دنیایم گرفت |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 و ساعت 7:1 بعد از ظهر
شلوار پاچه هفدی
پیرهن زرد چینی پوتینهای قدیمی رفیقای صمیمی مُد بازی بینمون بود چشما تا نوک بینی هی،چی بگم جوُنی نیستی منا ببینی نمیدونی کی هستم برات میگم بدونی یه آدم پیاده میگذره هر که دیدی گم شده گاهی وقتا افتاده رو زمینی راشا میون گرفتن بودی خودت که دیدی یادته هفشجون بود تقی زدن به توقی خمینی را اوردن جارش زدن تو بوغی تو یکه خورده بودی خودتا به من سپردی میخواستمت بجنگی نشستی قصه خوندی جوُن بودی یادت نیست چریک شدی فدایی گفتی فدا نگردی پیکارا* پیشه کردی سازمان پیکار هیچ کدومش نموندی بودی همون که بودی دوری زدیم تو دنیا پیش منم نموندی خیلی چیزا عوض شد کش اومده غریبی توی دلم نشسته حسرت های یتیمی زود خودما شناختم یعنی تا نوک بینی بر سبب تصادف خورده رهم به پیری دوستامونا گرفتن بردنشون اسیری چن تایی زنده موندن نیستی بازم ببینی یکیشا دیدم امروز رد میشد از مسیری اون که تو دیده بودی مونده ازش نسیمی |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 0:17 قبل از ظهر |
|


