تبليغاتX
هوشنگان
نوشته های هوشنگ کیوانی هفشجانی
ناشنیده هایی از سخنرانیهای شاهنشاه آریامهر را در این لینک بشنوید   

http://kaivani.multiply.com

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

خدایا بند دستم را تو وا کن

از این زندان مرا یک دم رها کن

تو ظالم بوده و دانم که زشتی

به زشتی گوشهء چشمی به ما کن

تو از آزادی من  در  هراسی

زشور و شادیم دل میخراشی

بزرگت کرده جهل و ترس مردم

نگهدار تو بود هر آنکه را گم

بدنبال تو آن خوشباورانند

ریا کاران و زاهد پیشگانند

شریکت گشته در خونخواری خلق

زنند شمشیر عدلت را به هر فرق

زمین خونین و گلگون گشته صحرا

سراسر آسمان میگرید هر جا

ز بمباران و تیر  و ترکشانها

شکسته سازها خاموشه دنیا

صدای زجه آهنگ دل ماست

گریز از درد راه ممکن ماست

علاج ما نشد بر در   زدنها

در و دیوار بود اندیشهء ما

درا بنمای رخسار کر یهت

بکُش تا میتوانی هر چه بیشت

قفس دنیا و من در بند  هیچم

به میدان آ که من سر باز خو یشم

تاریخ نگارش : دوهزار و بند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

کدهای گنجور
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

بلوک با عرض ثابت ۲۵۰ پیکسل بدون نمایش عنوان
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

شماره ۱۳۲

 
سنایی
 

دی بدان رسته‌ی صرافان من بر در تیم

پسری دیدم تابنده‌تر از در یتیم

زین سیه چشمی جادو صنمی طرفه چو ماه

بی‌نظیری که نظیریش نه در هفت اقلیم

با دلم گفتم ای کاشکی این میر بتان

کندی بر من بیچاره دل خویش رحیم

رفتم و چشمگکی کردم و شد بر سر کار

کودکک جلد بد و زیرک و دانا و فهیم

گفتم او را ز کجایی و بگو نام تو چیست

گفت از بلخم و نامست مرا قلب کریم

گفتم: ای جان پدر آیی مهمان پدر؟

گفت: چون نایم و رفتیم همی تا سوی تیم

هر دو در حجره شدیم آنگه و در کرده فراز

خوب شد آنهمه دشوار و شدم کار سلیم

دست شادی و طرب کردن و می خوردن برد

او چنان میر و منش راست بمانند ندیم

چون بشد مست و ز باده سر او گشت گران

کرد وسواس مرا در دل شیطان رجیم

گفتم او را که: سه بوسه دهی ای جان پدر

گفت: خواهی شش بگشای در کیسه‌ی سیم

ده درم داشتم از گاه پدر مانده درست

کردم آن ده درم خویش بدان مه تسلیم

بند شلوارش بگشاده نگه کردم من

جفته‌ای دیدم آراسته با هر چه نعیم

سینه بر خاک نهاد آن بت باریک میان

تا به ماهی برسید از بر سیمینش نسیم

شکم و نافش چون قافله پرتو و پنیر

و آن سرین گاهش همچون شکم ماهی شیم

گنبدی از بر چون نقره برآورده سفید

کرده آن نقره‌ی سیمینش به الماس دو نیم

پاره‌ای بردم از این روغن ابلیس به کار

الف خویش نهان کردم در حلقه‌ی میم

او به زیر من چون کبک که در چنگل باز

من بر آن گنبد او راست چو بر طور کلیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

سروده ایی از کتاب شعر :بازیگر بی نقش

آمستردام  بسال           ۱۹۹۵

به یاد روانشادان آقای ایرج کیوانی هفشجانی پرویز خدابخشی هفشجانی  آیت الله شیرانی هفشجانی و برادرش منصور شیرانی هفشجانی آقای سعید فروزنده هفشجانی  که تنها به جرم هواداری از سازمان مجاهدین  در سال ۶۷  تیر باران شدند.  یادهمه رهروان راه آزادی گرامی باد

شقایقها دگر بر پشته های جوی

پای روشن خورشید

در آن بیشه های دور

بر جایی نمیرویند.

 

آبی میرود اما

آش پشت پای ایرج و پرویز...........

یاران به خون غلتیده را بر چاله های سرد

در این ساهیان باد و بوران خوردهء اندوه

در دیگی نمیجوشند.

پیغامی نمیگویند

آبی میرود اما

در چشمان سرو بیشه های دور

شیر ما نمی غرد

فریادی نمی آید.

برگی میوزد بی شک

اندر باغ و کوهستان

اما:غنچه های بسته و نا ممکن از سرما

روی شاخه های منتظر در گرمی فردا

آیت را  نمی یابند.

 

آنها رفته اند، زنها

ای مردان ، پیران ،ای جوانان

مثل من یا تو

دیگر بر نمیگردند

دیگر بر سریر دشت

سربازی نمی افتد

خط فاصل لبهای خشک کودکان بسته است

هرگز خاک از دیوار ، شلیکی به مغز صبح

در خورشید دیروزش نمیپاشد.

تمام روز و شب مرگ است

این جویی که از اوقات

در آیینهء بی انتهای رفتن و ماندن

شولای نگاه آبی دریاست

شبتابش نمیتابد

آبی میرود اما

از انبوه خاک ما

اندوهش نمیشوید

آن شویندگان  رفتند.

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

حیلت نماند و ریا رهی  بشب   نبرد

پنهان چه مانده درآستینت ای فریب خرُد

تو با هزار چهره در نقاب دوست

خنجر زدی به قلب انسان و او نمرد

کاشتی نهال اختلاف و  نفاق

این حربه در تفرقه  کارگر نشد

با علم و صنعت کشور گشا شدی ولی

بر خرابه ها میوهء درخت فهم مستمر نشد

از جهالتت زمین و آب و هوا

آلوده به سم و طبیعت به فرمانت دگر نشد

نوزاد زمین را در بارگاه  علم

اهلی نمودی و مادر خورشید پدر نشد

با فریب علاجت ای خبیث  پیر

هیچ دردی  ز مریضان درگهت دوا نشد

زهرها به شیشه کردی و نسخه ها

از یک نوع و هزار کاغذت  قلم نشد

عاشقان را به بند کشیدی و زندانت

خالی از عاشق دور از وطن نشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

عجوزه های رنگا رنگ

تو لونه های روی هم

روز و شبا سر میکنن

بیخبرن ز حال ز حال هم

بیشترشون  خارجیین

چن تایشون میهنین

یه تیقه ایی میونشون

مثل خروس جنگیین

نوک میزنن به دیوارا

تق تق و توق توق میکنن

سر میکشن تو بالکنا

با همدیگه دو رنگیین

اگر که دو تایی باشن

میفهمی اونها چی میگنَ

وقتی میَرن تو رختخواب

میلرزه قاب  دیوارا

دسشوییها صدا میده

هر کی بره هوا میده

 خودت باشی یا دیگری

نمیدونی کی وا میده

یواش یواش گوزو میشی

هی پیر و غر غرو میشی

هر جا بهت فشار بیاد

ول میکنی تا باد بیاد

مجردی درد سره

گم میکنی هر چی دره

میخوایی بری آش بپَزی

با سر میری تو قابلمه

میشنوی از دور و برت

میگن یارو بی هنره

سُک میزنن به خلوتت

هی میکوبن پشت درت

وقتی که پر شدن گوشات

سر میریزن تو دهنت

هی با خودت حرف میزنی

نق میزنی به هیکلت

بعضیاشون که سگ دارن

بیرون میرن از خونه ها

میبینی اخماشون تو هم

رد میشن از دور و برت

ماتی میون آدما

اینها کیین به خود میگی

مثل من اینها را میرن

دهن دارن زبون دارن

دو چش توی صورتاشون

از بقلا دو گوش دارن

تنها تفاوتی که هست

رنگیه که به مو دارن

اما بغیر رنگ مو

تو پیشونی نشون دارن

وقتی دهن وا میکنن

یه عقرب خموش دارن

نیش میزنن با حرفاشون

عادیه این تو دنیاشون

معنی آزادی اینه

که لهه بشی تو مشتاشون

زندگی باب میلشون

پر میشه هر روز دلشون

نمیدونن  چکار کنن

که حل بشه مشکلشون

نه غم دارن نه غصه ایی

نه کار  دارن نه جنبشی

هی میخورن رو همدیگه

گم میکنن منزلشون

شیرینیهای رنگا رنگ

برده حواس و فکرشون

تا که تکونی بخورن

ربوده دست و دلشون

یکی لوپش گنده میشه

یکی دلش تپه میشه

میون این عجوزه ها

آدم سر افکنده میشه

 اگر یکی پیدا بشه

از این و اون رها بشه

بخواد نه مثل دیگرون

با خودش آشنا بشه

عجوزه ها لج میکنن

چشماشونا کج میکنن

بهش میگن تو امملی

تا بتونن بد میکنن

بین عجوزه ها تویی

تنها تو این دنیا تویی

هر چی که باب میلته

گم شده در خاطرته

همچی که غرق خود میشی

بندهء دست خود میشی

ز هر طرف سرمیکشن

تو دیدنت صف میکشن

زل میزنن به رفتنت

چک میکنن آمدنت

کجا میری کجا میایی

ور میزنن پشت سرت

با ماشینای غار غارو

ترانه های زار زارو

مغزتا سوراخ میکنن

جا میگیرَن تو خلوتت

هر جا میری صدا میاد

عجوزه با ادا میاد

ماشینا روشن میکنه

دودی ازش سیا میاد

همچی که خوب سوراخ شدی

بندی و مبتلا شدی

مثل عجوزه ها میشی

مهرهء نخ نما میشی

عجوزه ها یه نخ دارن

سر نخشون تو دستییه

یه وقتی شادت میکنن

یه وقتی ماتت میکنن

یه وقتی بیمار میشی

میگریی و میگریونی

وقتی که خوب رام شدی

میرقصی و میرقصونی

با قرصی خوشحال میشی

میبندنت به آخوری

کا میریزن تو آخورت

دستی میشه غاشولت

ز هر چی پوکت میکنن

طبل خموشت میکنن

وقتی میخوان که قر بدنَ

به سازی کوکت میکنن

یواش یواش کوُم میکنی

هی بدنت گنده میشه

سر تو افکنده میشه

خمیر پوف کرده میشه

همچی که خوب جا افتادی

با ارزشات در افتادی

زندگییت مادی میشه

هر چی برات عادی میشه

دنیا اگه خراب بشه

فقط تو فکر آخوری

ز ناخونت خون نچکه

هر چی میخواد بشه بشه

بیدرکجاتاریخ  ۲ ۰پوچ۲

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

در سفر های استانی  ریس جمهور منتخب خامنه ایی این مرد دروغگو

که غیر از لاف و گذاف چیز دیگری در چنته ندارد یکی از همشهریان غیرتمند

هفشجانی خودش را جلوی ماشین این بوزینه سخنگو میاندازد تا بلکه به خواسته اش توجهی شود . خواسته اش همانا رفع مشکلات زندگی بوده.

از اینکه با او چه کرده اند . خبری در دست نیست .از همشهریان عزیز

خواهشمندم در این مورد اگر خبری دارند که با او چه کرده اند جزییات را

بنویسند تا هموطنان از رفتار این فریبکاران وشعار های توخالی دولت خدمتگذار ! با خبر شوند.

برگی که نمی لرزد

شاخی که نمیجنبد

بادی نه نسیمی نیست

افتاده بگرد باغ

دیوار پر از سنگی

دل هشته بزیر پا

بر سر کلاه سبزی

سیبی اگرت چیدی

زنجیری و در چنگی

گردش اگرت کردی

گویند که ولگردی

در خواب اگر باشی

گویند که مدهوشی

بیدار اگر گردی

گویند که دلبندی

ابلهه اگرت باشی

گویند تو محبوبی

پیشت همه سر آرند

رامشگر و دقوزی*      بر وزن چلغوز های ریشدار آدم نما

در باغ نمییابی

شیری و نه خرگوشی

موشی تو اگر دیدی

پندار همان شیر است

شیری تو اگر دیدی

انگار همان موش است

روبه صفتی امری

رایج شده مرسوم است

از ترس علی رهزن

سلطان جهالتها

باید که شوی پنهان

یا جنگ در این میدان

بهتر که خموشی را

از بن بکنی  دندان

بهتر که لبت لرزان

فریاد زنی غران

بهتر که بپا خیزی

دشمن بشود حیران.

+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

باز هم حمله ی توده ای های شکست خورده ی پیک نت به مهندس طبرزدی
پیام دانشجو:حمله ی پیک نت به مهندس طبرزدی حاکی از دو مسئله است:1-شکست پروژه ی انان برای راه اندازی یک حرکت ملی و بسیج عمومی در جهت حمایت از خاتمی. این شکست تا ان جا اشکار گردید که حتا انجمن های اسلامی دانشجویی به انتقاد از خاتمی این شاه سلطان حسین جمهوری اسلامی پرداختند. 

 برای این که انجمن های اسلامی پیرو تئوری توطئه نبوده و عملکرد 8 ساله ی خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی را ملاک داوری خود قرار می دهند. 2- توده ای های طرفدار اصلاح طلبان از مخالفت جنبش دانشجویی با خاتمی عصبانی هستند ولی در یک اشتباه محاسباتی مخالفت این جنبش را به حساب مهندس طبرزدی گذاشته و تلاش می کنند شخصیت او را تخریب کنند. ان ها با این اقدام خود می خواهند به جنبش دانشجویی چنین القا کنند که اگر طبرزدی با خاتمی و کلیت رژیم مخالف بوده و هست،به دلیل این است که دستگاه امنیتی او را به میدان اورد و بعد هم اورا قربانی -بخوانید زندانی-کرد. پس جنبش دانشجویی اگر راه طبرزدی را برود به سرنوشت او دچار می شود. توده ای ها در این رفتار خود تا ان جا عصبانی و دست پاچه هستند که خود را لو داده و نشان دادند که درپشت تبلیغات زهر اگین 15 سال اخیر علیه مهندس طبرزدی قرار دارند.مقاله ی توده ای ها علیه مهندس طبرزدی را در زیر بخوانید:

حمایت رهبر از احمدی نژاد معنائی جز این ندارد

همه مردم هم ناراضی باشند، من راضی ام!

اشاره خاتمی به مانع اصلی خویش برای اعلام ورود به صحنه انتخابات

یک هفته سخنرانی و حضور در دانشگاه ها به بهانه سالروز 16 آذر، که همچنان ادامه نیز دارد، عملا روز دانشجو را تبدیل به هفته دانشجو و از آن فراتر، تبدیل به هفته سیاست و انتخابات در جمهوری اسلامی تبدیل کرد. همین حساسیت برای حضور در مجامع دانشگاهی و دانشجوئی خود نشان دهنده تاثیری است که جمعیت چند میلیونی دانشجوئی کشور می تواند بر سرنوشت انتخابات آینده ریاست جمهوری در ایران بگذارد. این تاثیر گذاری چنان است که علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی نیز نخواست از قافله عقب بماند و برای سخنرانی رفت به دانشگاه علم و صنعت. البته یگانه جلسه سخنرانی ای که بشدت دستچین شده و امنیتی برگزار شد تا کسی نباشد که سئوالی و اعتراضی بکند. حتی از میان بسیج دانشجوئی هم دستچین کردند و هر کسی را به جلسه سخنرانی رهبر راه ندادند. نظامی ها لباس شخصی پوشیدند و امنیتی ها نیز به همچنین و شدند دانشجو!

رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر و علیرغم همه مستنداتی که در باره نتیجه سیاست های اقتصادی دولت نهم ارائه می شود، حتی از دهان رئیس مجمع تشخیص مصلحت، نماینده خود وی در شورای عالی امنیت ملی – حسن روحانی- رئیس مجلس و... که کمرنگ ترین و پر ملاحظه ترین آنها از دهان خاتمی خارج می شود، بار دیگر همه وزن خود را بعنوان فرمانده کل قوا پشت احمدی نژاد قرار داد. یعنی اگر همه ناراضی باشند، من و فرماندهان راضی هستیم! حمایتی که رهبر از احمدی نژاد در سخنرانی دانشگاه علم و صنعت کرد جز این معنا نمی دهد، چرا که حتی رئیس دفتر بازرسی خود او، یعنی ناطق نوری هم شاکی و مدعی این دولت است، همانگونه که روحانیون بلند پایه قم هستند.

سخنران دیگر روزهای اخیر و یا در حقیقت هفته سیاست در ایران، محمد خاتمی بود که در دانشکده فنی دانشگاه تهران سخنرانی کوتاهی کرد و به سپس به سئوالات پاسخ داد. خبرگزاری های وابسته به دولت – از جمله فارس- تلاش کردند با توجه به اعلام حمایتی که دفتر تحکیم وحدت از ورود به صحنه عبدالله نوری کرده، بلواسازی بسیجی ها و لباس شخصی های در دولت و حاکمیت قرار گرفته در جریان حضور خاتمی در دانشگاه تهران را اختلاف بین طرفداران خاتمی و طرفداران عبدالله نوری معرفی کند. این بازی کهنه ایست که پیش تر نیز بارها از آن استفاده شده است. از جمله بازی های نوبتی با به میدان فرستادن حشمت الله طبری زدی و یا منوچهر محمدی در سالهای اصلاحات و سپس زیر نام آنها اهداف خود را پیش بردن. دو چهره ای که خود نیز قربانی دستگاه امنیتی شدند.

استقبالی که از خاتمی در دانشگاه تهران شد، با آخرین حضور خاتمی در برابر دانشجویان در آخرین 16 آذری که رئیس جمهوری بود، کاملا متفاوت بود. این تفاوت انکار ناپذیر نشان داد که سه سال و نیم حاکمیت لباس شخصی ها و رئیس جمهوری احمدی نژاد بسیاری از چشم و گوش ها را باز کرده است.

عمده ترین و تکراری ترین سئوال و شعار در سخنرانی خاتمی مسئله به میدان آمدن او در انتخابات ریاست جمهوری بود. خاتمی پاسخی صریح نداد اما به نکاتی اشاره کرد که خود نشان دهنده موانعی است که بر سر راه او و یا کسانی مانند عبدالله نوری وجود دارد. شاید این اشارات که او از خود مثال می زد، عمدتا اشاره به موقعیت عبدالله نوری بود و ضرورت توجه دفتر تحکیم وحدت به موقعیت او. خاتمی از جمله گفت:

«... باید سعی شود كسانی كه نمی‌‏توان آنان را رد صلاحیت كرد و یا رد صلاحیت آنان هزینه سنگین دارد، و از طرفی حساسیتی که بر روی ما وجود دارد درباره آن‌ها صدق نمی‌کند در صحنه شركت كنند...»

خاتمی در بخش دیگری از سخنان خود بدرستی گفت که بدون تفاهم با همه ارگان های حکومتی و بدون حمایت این ارگان ها، حتی اگر مردم هم رای داده باشند نمی توان کار کرد. این اظهار نظر صریح چیزی جز آن معنی نمی دهد که تا پشت صحنه بر سر این تفاهم و همکاری توافقی بدست نیآید، نمی تواند اعلام ورود به صحنه کند و این در شرایطی است که بحران دولتی و حکومتی همچنان رو به تشدید است و بحران اقتصادی و نارضائی مردم چنان است که چنین نشست و تفاهمی را اجتناب ناپذیر خواهد کرد.

 

http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-725.aspx

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

تو بزرگ و همچو دانا

شده ایی به خوابت آید

ماه میشود پدیدار و

شبی به یادت آید

میشود سهیم باشی

سازی به چنگت آید

گوشه ایی ز اصفهان را

بزنی به وجدت آید

بروی به شور گاهی

هر جا که اشکت آید

بزنی به سیم آخر

جانا کرشمت آید

چه بگویمت که دیر است

سخنم به خشمت آید

دیگر نمانده حرفی

تا بر سرشدت آید

زین میکنم یه اسبی

بر کوه و دشدت آید

تو غرییبهء به شهرت

چه کنم که اصلت آید

میخرم بلیت ارزان

که قطار بخدت آید

یه نفس بخوان غریبی

که صدای گرمت آید

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

نیامد روزها سالی بسر شد

شمار سالها  سنگینتر  شد

هزاران ساله ام در   بیخیالی

به ده بودم شمردن بی ثمر  شد

*             *                *

فرو افتاده خورشید از بلندی

بروی شانه گیسویش سپید است 

گدایی میکند  با آن بزرگی

در هر خانه   میگوید  قریب است

*               *             *

ماهتاب آسمان آیینه شد

ملت ما بر امامی خیره شد

رفت با تاجی بسر بالای بام

باز گشت و بر سرش عمامه شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  |