|
پیشنهاد میکنم به تو
ای زمین خاک ای همنشین همیشه آشنا میدانی تو از گذشته ها بیهوده میرود آب چشمه ها بنگر از قلهء که منم نشسته با تو به راز و نیاز پشت این قیلوله باد بشنو صدای گلوله ها.
تقسیمت کرده اند چاک به چاک خط به چهره ات کشیده زمان بر سر جویت همیشه کمین تشنه اند تشنه آهوان.
من پیشنهاد میکنم به تو ای زمین بیابان باش و بوته ها ای همنشین من ای رو سیاه درختان خشکیده اند در این دیار پرنده رفته از آشیان دریا ، نشسته به گل دیر گاه با زخم گلویش نعره ها بر ساحل تو ای همنشین میزند هنوز دست و پا. از کتاب شعر" بازیگر بی نقش" پاکستان ۱۹۸۷ |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 11:3 بعد از ظهر
مرا از خود بدانید
ای جماعت من کر و لالم گویی چون شما خاموش من هم خشت دیوارم. یک وبلاگ نویس به دو سال و نیم زندان محکوم شد
شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی ، بنابر مواد 500 و 514 قانون مجازات اسلامی امید رضا میرصیافی را به علت تبلیغ علیه نظام به 6 ماه حبس تعزیری و به علت توهین به آیت اله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر نظام، آیت اله خامنه ای به دو سال حبس تعزیری و در مجموع به دو سال و نیم حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت محکوم کرد . |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت 3:13 بعد از ظهر آب می آمد و میرفت به اندیشه فرو
یک نفر سطل به دست پی دروازهء جویی میگشت
فکر میکرد که آب خانه ایی ساخته است از کتاب شعر "بازیگر بی نقش" آمستردام سال ۱۹۹۱ |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت 2:46 بعد از ظهر
بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان خوزستان و لرستان
اعتراض نسبت به طرح "قمرود"
به نام خدا
کشور پهناور و حاصلخیز ایران میراث مشترک تمام ملت ایران است و حق استفاده و بهرهبرداری از کلیه منابع و ثروتهای خدادادی طبیعی این سرزمین به صورت یکسان متعلق به تمام اهالی و مناطق این سرزمین خواهد بود، از همین رهگذر مردم استانهای قم، مرکزی و اصفهان به همان اندازه حق دارند که مردم استانهای خوزستان و لرستان. اما به نظر میرسد طراحان و مجریان برخی طرحهای ملی و کلان بیش از آنکه عدالت و برابری و منافع ملی را ملاک تصمیمگیریهای خود بدانند توسعه برخی مناطق خاص را محور برنامهها و هزینهکردهای هنگفت خود میشمرند. یکی از موارد قابل ذکر از این دست که در سالهای اخیر و مخصوصا در طول یکسال گذشته موجب اعتراض و نگرانی اقشار مختلف مردم استانهای لرستان و خوزستان را فراهم آورده است طرح غیرقابل توجیه «قمرود» میباشد. به موجب این طرح حجم عظیمی از آبهای سرچشمه رودخانه دز و کارون با صرف هزینههای سرسام آور از بودجه ملی درحالی جهت استفادههای صنعتی، کشاورزی و.. به مناطق مرکزی کشور و استانهای مرکزی، اصفهان و قم انتقال مییابد که استانهای پائین دست در حال حاضر برای همین مصارف خود دچار مشکل بیآبی و کمآبی هستند به گونهای که حجم وسیعی از اراضی استانهای خوزستان و لرستان دیم و یا کمبازده و کمآب میباشد. پرواضح است که تا جائیکه انتقال آب به منظور شرب هممیهنان باشد جای هیچ مخالفتی و اعتراضی نخواهد بود اما تغییر مسیر رودخانهای خدادادی که از دل استانهایی دارای مشکلات عظیم در زمینههای اشتغال و صنعت و کشاورزی هستند به استانهای دیگر جهت سرمایه گذاری صنعتی و کشاورزی چه توجیهی دارد؟ نگرانی جمعی از اهل قلم و وبلاگ نویسان خوزستانی و لرستانی اینست که چگونه درحالیکه با صرف کسری از هزینههای قم رود میتوان زمینهای این مناطق را تبدیل به مزرعهی طلا کرد باید این آبها با هزینههای سرسام آور ملی راهی استانهائی بشوند که از نظر صنعتی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی به مراتب از منطقهی ما مرفهتر و دارای مشکلات کمتر هستند، به گونهای که استان لرستان دارای بیشترین آمار بیکاری در سطح کشور میباشد و استان خوزستان نیز از همین حیث رتبه نگران کنندهای دارد.این طرح نقش تخریبی بسیار حائز اهمیتی در زمینه محیط زیست منطقه دارد و از آنجا که بخش قابل توجهی از رودخانه کارون را شامل میشود تاثیر منفی در میزان آبدهی این منبع عظیم خدادادی که یکی از مهمترین منابع درآمد و تولید ملی محسوب میشود خواهد داشت.اجرای چنین طرحی برخلاف منافع ملی میباشد و پيگیری و اجرای آن به منزلهی بیتفاوتی و بیاعتنائی به حقوق مسلم مردم لرستان و خوزستان خواهد بود، ما وبلاگ نویسان خوزستانی و لرستانی وظیفه ملی خود میدانیم از این باب تذکر داده و مراتب اعتراض خود را به مسؤولین ذیربط ابلاغ نموده خواهان واکنش مناسب در این زمینه هستیم.
با تشکر از؛ اصالت بختیاری
|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت 10:14 بعد از ظهر
کجا هستم که بر گویم برایت
بگویم از چه بر شوید ملالت نمیداند کسی پرسیده ام من زبانها بسته شد در پیش پایت نگاهی کن به تاریخ جهانت سیاهی میرود چشمان بازت نفس تا میبری در سینه بازش رسد هنگام رفتن از کنارت تو دنیای بزرگی خوش به حالت نبودی تا ببینی بندگانت برای زندگانی میشکستن نگاهی کن به دندان طلایت بکش دستی به چشمان خمارت برو گشتی بزن در باغ و راغت بگو با باغبانت باغ آباد بریز آبی به رود و چشمه هایت سر و رویت بَشو وقت نهاره بخور چیزی ز دست رو سیاهت غذایم گر چه باب تبعتان نیست بقدر گشنگی آید به کارت تو میدانی در ایران شیخکی گفت که با شش ساله دختر امتحان است غرض من هم یکی نه ساله دارم ببر با صیغه میگویم حلالت. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 15 آذر1387 و ساعت 6:42 بعد از ظهر
آزادی: این سروده ازکتاب ،بازیگر بینقش، است
که آن را پانزده سال پیش سروده ام
میروی شهر به شهر و در ایستگاه هایت، زمین را به انتظار بوسه ایی رها میکنی شاید:تو فریاد مردگانی که در خاک خفته اند. و نفرین زمین ، فشارشان میدهد میفروشی ای آزادی ورایگان میبخشی، زمین را به فریادها.
کدام نهالی روییده، خود میدانی رویایت ساختن میخهای آسمان است آزادی، در اینجا نشسته ایی هیچ نمیگویی و همه خیره به تو مینگرند.
من تو را به رنگ سرخ دیده ام جایی که حرف میزدی میخندیدی کتاب میخواندی در خیابان عشقبازی میکردی. پشت این میز ها نشسته ایی هیچ نمیگویی و همه خیره به تو مینگرند. من تو را به رنگ سرخ دیده ام جایی که حرف میزدی میخندیدی کتاب میخواندی در خیابان عشقبازی میکردی پشت این میز ها نشسته ایی، و دیوانگان، میپندارند، میتوانند ترا از جایی که هستی دور کنند. پرنده ایی که فریاد تو او را پر میدهد، پرنده ایی که از دست تو دانه میخورد، نام ترا دارد گاهی آزادی: حس غریبی هستی برای مردگان بوی دلتنگی خاکی بوی بهار که نتوان از آن گذشت و گاه میدانی سقف دیوارت بلندتر از فهم خداست گاه، طعم مستی پایان سحری وبرای عاشقانت انتظار بلندی که نیمه شبها ترا اشک میریزند. آیا میدانی : هیچ از تو نخواسته اند بجز زنجیری که در خیابانها بتوانند ترا دوباره فریاد زنند. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در پنجشنبه 14 آذر1387 و ساعت 1:27 قبل از ظهر خنده بر لب میروم در ره ببین شاد هستم با دل تنگم ببین میروم تا گم شوم در بیکران در کرانی را که من هستم ببین گر چه درس غربتم بد هم نبود مانده ام شاگرد این مکتب ببین با امید دیدن خورشید باز میگشایم دیده را از هم ببین میروم گاهی بسوی دیگران دیگران را پیش از آن رفتن ببین هر که را من دیده ام آبستن است نیست مامایی به یک بستر ببین یا اگر هم هست مامای زن است بچه هایش را بیا از دم ببین بور و آبی چشم و پاری سرخ مو بینشان هم تیره و روشن ببین من آمس ایرانیم در شهر ما مردمش را از پس عینک ببین فان خوخش افتاد بر دامان خاک قاتلش را زنده در مبحس ببین من نمیگویم بخوان اسپینوزا خانه آنه فرانک اول ببین موزه بسیار است در اطراف شهر زیر سقف موزه دنیا را ببین اهل هر جایی بگو کرمانیم جای آنها را که نابینا ببین اهل مشروبی اگر نوشت بود در کنارت خضر موسی را ببین هر کسی را در پی آب حیات راهیانَ سوی دریا را ببین دست آخر فرصتی کردی اگر باغ گلها را سر راهت ببین |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 1 آذر1387 و ساعت 9:15 بعد از ظهر
نمیخواهم این گربه یادم دهد
بخواهد که درس نمازم دهد نه دخدی که بر سر کشد شانه اش نه شویی که شبها رسد خانه اش نمیدانم این گربه چشمش چپ است ویا زیر روپوش او خنجر است به پنگال او ناخن دشمن است سبیلش تراشیده قدری کج است معمای روز و شب است چرا مانده پشت در است سراپای ایران بم است در این تیره شبها غم است نگویی شعار من است کسی در کنار من است برَش حلقه امت است نگهدار او اکبر است بنازش کشد رهبر ی غذایش دهد احمدی صدا مرد خندان پو پوس دهانش کند پُر ز بوس زند بر کمر گاه او روسیه دهد قلقلک آنطرف چینیه عربها از آنسوترک خانه زاد دهن ریش و پشمش به باد نه تاج کیان بر سرش نه مهر و وفا در دلش نه پرورده رستم است نه آن پرشیای من است. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 1 آذر1387 و ساعت 9:12 بعد از ظهر |
|

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران : امیدرضا میرصیافی نویسنده وبلاگ روزنگار به علت توهین به مسئولان و تبلیغ بر علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شد ، وی پرونده ای مفتوح در باب توهین به مقدسات نیز دارد.
