تبليغاتX
هوشنگان
 
پیشنهاد میکنم به تو

ای زمین

خاک

ای همنشین همیشه آشنا

میدانی تو از گذشته ها

بیهوده میرود آب چشمه ها

بنگر از قلهء که منم

نشسته با تو به راز و نیاز

پشت این قیلوله باد

بشنو صدای گلوله ها.

 

تقسیمت کرده اند

چاک به چاک

خط به چهره ات کشیده زمان

بر سر جویت همیشه کمین

تشنه اند  تشنه  آهوان.

 

من پیشنهاد میکنم به تو ای زمین

بیابان باش و بوته ها

ای همنشین من ای رو سیاه

درختان خشکیده اند در این دیار

پرنده رفته از آشیان

دریا ، نشسته به گل دیر گاه

با زخم گلویش نعره ها

بر ساحل تو ای همنشین

میزند هنوز  دست و پا.

از کتاب شعر" بازیگر بی نقش"  پاکستان  ۱۹۸۷

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 11:3 بعد از ظهر  
 
مرا از خود بدانید

ای جماعت من کر و لالم

گویی چون شما خاموش

من هم خشت دیوارم.

یک وبلاگ نویس به دو سال و نیم زندان محکوم شد

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران  : امیدرضا میرصیافی نویسنده وبلاگ روزنگار به علت توهین به مسئولان و تبلیغ بر علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شد ، وی پرونده ای مفتوح در باب توهین به مقدسات نیز دارد.


شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی ، بنابر مواد 500 و 514 قانون مجازات اسلامی امید رضا میرصیافی را به علت تبلیغ علیه نظام به 6 ماه حبس تعزیری و به علت توهین به آیت اله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر نظام، آیت اله خامنه ای به دو سال حبس تعزیری و در مجموع به دو سال و نیم حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت محکوم کرد .
بر اساس همین حکم شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران رسیدگی به دیگر اتهام موجود در پرونده یعنی توهین به پیامبر اسلام و مقدسات اسلامی را در صلاحیت خود ندانسته و آنرا به دادگاه کیفری تهران واگذار کرده است. دادگاه رسیدگی به اتهامات این وبلاگ نویس در تاریخ 12 آبان ماه تشکیل شده بود.
آقای امید رضا میرصیافی در تاریخ سوم اردیبهشت ماه امسال از سوی معاونت امنیت دادسرای انقلاب تهران به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق وبلاگ نویسی، توهین به رهبران نظام و توهین به مقدسات اسلامی در منزل خود دستگیر و به بند 209 اوین منتقل و پس از گذشت 41 روز با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی با قید وثیقه از زندان آزاد گردیده بود.
 

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت 3:13 بعد از ظهر  
 

آب می آمد و میرفت

به اندیشه فرو

 

یک نفر سطل به دست

پی  دروازهء جویی  میگشت

 

فکر میکرد که آب

خانه ایی ساخته است

از کتاب شعر "بازیگر بی نقش" آمستردام سال ۱۹۹۱

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت 2:46 بعد از ظهر  
 

 

بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان خوزستان و لرستان

 

اعتراض نسبت به طرح "قمرود"

 

به نام خدا

 

کشور پهناور و حاصل­خیز ایران میراث مشترک تمام ملت ایران است و حق استفاده و بهره­برداری از کلیه منابع و ثروت­های خدادادی طبیعی این سرزمین به صورت یکسان متعلق به تمام اهالی و مناطق این سرزمین خواهد بود، از همین رهگذر مردم استان­های قم، مرکزی و اصفهان به همان اندازه حق دارند که مردم استان­های خوزستان و لرستان.

اما به نظر می­رسد طراحان و مجریان برخی طرح­های ملی و کلان بیش از آنکه عدالت و برابری و منافع ملی را ملاک تصمیم­گیری­های خود بدانند توسعه برخی مناطق خاص را محور برنامه­ها و هزینه­کردهای هنگفت خود می­شمرند. یکی از موارد قابل ذکر از این دست که در سال­های اخیر و مخصوصا در طول یک­سال گذشته موجب اعتراض و نگرانی اقشار مختلف مردم استان­های لرستان و خوزستان را فراهم آورده است طرح غیرقابل توجیه «قمرود» می­باشد.

به موجب این طرح حجم عظیمی از آب­های سرچشمه رودخانه دز و کارون با صرف هزینه­های سرسام آور از بودجه ملی درحالی جهت استفاده­های صنعتی، کشاورزی و.. به مناطق مرکزی کشور و استان­های مرکزی، اصفهان و قم انتقال می­یابد که استان­های پائین دست در حال حاضر برای همین مصارف خود دچار مشکل بی­آبی و کم­آبی هستند به گونه­ای که حجم وسیعی از اراضی استان­های خوزستان و لرستان دیم و یا کم­بازده و کم­آب می­باشد.

پرواضح است که تا جائی­که انتقال آب به منظور شرب هم­میهنان باشد جای هیچ مخالفتی و اعتراضی نخواهد بود اما تغییر مسیر رودخانه­ای خدادادی که از دل استان­هایی دارای مشکلات عظیم در زمینه­های اشتغال و صنعت و کشاورزی هستند به استان­های دیگر جهت سرمایه گذاری صنعتی و کشاورزی چه توجیهی دارد؟

نگرانی جمعی از اهل قلم و وبلاگ نویسان خوزستانی و لرستانی اینست که چگونه درحالی­که با صرف کسری از هزینه­های قم رود می­توان زمین­های این مناطق را تبدیل به مزرعه­ی طلا کرد باید این آب­ها با هزینه­های سرسام آور ملی راهی استان­هائی بشوند که از نظر صنعتی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی به مراتب از منطقه­ی ما مرفه­تر و دارای مشکلات کم­تر هستند، به گونه­ای که استان لرستان دارای بیشترین آمار بیکاری در سطح کشور می­باشد و استان خوزستان نیز از همین حیث رتبه نگران کننده­ای دارد.این طرح نقش تخریبی بسیار حائز اهمیتی در زمینه محیط زیست منطقه دارد و از آنجا که بخش قابل توجهی از رودخانه کارون را شامل می­شود تاثیر منفی در میزان آب­دهی این منبع عظیم خدادادی که یکی از مهمترین منابع درآمد و تولید ملی محسوب می­شود خواهد داشت.اجرای چنین طرحی برخلاف منافع ملی می­باشد و پيگیری و اجرای آن به منزله­ی بی­تفاوتی و بی­اعتنائی به حقوق مسلم مردم لرستان و خوزستان خواهد بود، ما وبلاگ نویسان خوزستانی و لرستانی وظیفه ملی خود می­دانیم از این باب تذکر داده و مراتب اعتراض خود را به مسؤولین ذی­ربط ابلاغ نموده خواهان واکنش مناسب در این زمینه هستیم.

          

 

 

 

 

با تشکر از؛  اصالت بختیاری

 

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت 10:14 بعد از ظهر  
 
کجا هستم که بر گویم برایت

بگویم از چه بر شوید ملالت

نمیداند کسی پرسیده ام من

زبانها بسته شد در پیش پایت

نگاهی کن به تاریخ جهانت

سیاهی میرود چشمان بازت

نفس تا میبری در سینه بازش

رسد هنگام رفتن از کنارت

تو دنیای بزرگی خوش به حالت

نبودی تا ببینی بندگانت

برای  زندگانی میشکستن

نگاهی کن به دندان طلایت

بکش دستی به چشمان خمارت

برو گشتی بزن در باغ و راغت

بگو با باغبانت  باغ آباد

بریز آبی به رود و چشمه هایت

سر و  رویت بَشو وقت نهاره

بخور چیزی ز دست رو سیاهت

غذایم گر چه باب تبعتان نیست

بقدر  گشنگی  آید به کارت

تو میدانی در ایران شیخکی گفت

که با شش ساله دختر امتحان است

غرض من هم یکی نه ساله دارم

ببر با صیغه میگویم حلالت.

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 15 آذر1387 و ساعت 6:42 بعد از ظهر  
 
آزادی: این سروده ازکتاب ،بازیگر بینقش، است

که آن را پانزده سال پیش سروده ام 

 

میروی شهر به شهر

و در ایستگاه هایت، زمین را به انتظار بوسه ایی رها میکنی

شاید:تو فریاد مردگانی که در خاک خفته اند.

و نفرین زمین ، فشارشان میدهد

میفروشی ای آزادی ورایگان میبخشی، زمین را به فریادها.

 

کدام نهالی روییده، خود میدانی

رویایت ساختن میخهای آسمان است

آزادی، در اینجا نشسته ایی

هیچ نمیگویی

و همه خیره به تو مینگرند.

 

من تو را به رنگ سرخ دیده ام

جایی که حرف میزدی

میخندیدی

کتاب میخواندی

در خیابان عشقبازی میکردی.

پشت این میز ها نشسته ایی

هیچ نمیگویی

و همه خیره به تو مینگرند.

من تو را به رنگ سرخ دیده ام

جایی که حرف میزدی

میخندیدی

کتاب میخواندی

در خیابان عشقبازی میکردی

پشت این میز ها نشسته ایی،

و دیوانگان،

میپندارند، میتوانند ترا

از جایی که هستی

دور کنند.

پرنده ایی که فریاد تو او را پر میدهد،

پرنده ایی که از دست تو دانه میخورد،

نام ترا دارد

گاهی آزادی:

حس غریبی هستی برای مردگان

بوی دلتنگی خاکی

بوی بهار

که نتوان از آن گذشت

و گاه میدانی سقف دیوارت بلندتر از فهم خداست

گاه، طعم مستی پایان سحری

وبرای عاشقانت انتظار بلندی

که نیمه شبها ترا اشک میریزند.

آیا میدانی : هیچ از تو نخواسته اند

بجز زنجیری

که در خیابانها بتوانند ترا

دوباره فریاد زنند.

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در پنجشنبه 14 آذر1387 و ساعت 1:27 قبل از ظهر  
 

خنده بر لب میروم در ره ببین

شاد هستم با دل تنگم ببین

میروم تا گم شوم در بیکران

در کرانی را که من هستم ببین

گر چه درس غربتم بد هم نبود

مانده ام شاگرد این مکتب ببین

با امید دیدن خورشید باز

میگشایم دیده را از هم ببین

میروم گاهی بسوی دیگران

دیگران را پیش از آن رفتن ببین

هر که را من دیده ام آبستن است

نیست مامایی به یک بستر ببین

یا اگر هم هست مامای زن است

بچه هایش را بیا از دم ببین

بور و آبی چشم و پاری سرخ مو

بینشان هم تیره و روشن ببین

من آمس ایرانیم در شهر ما

مردمش را از پس عینک ببین

فان خوخش افتاد بر دامان خاک

قاتلش را زنده در مبحس ببین

من نمیگویم بخوان اسپینوزا

خانه آنه فرانک اول ببین

موزه بسیار است در اطراف شهر

زیر سقف موزه دنیا را ببین

اهل هر جایی بگو کرمانیم

جای آنها را که نابینا ببین

اهل مشروبی اگر نوشت بود

در کنارت خضر موسی را ببین

هر کسی را در پی آب حیات

راهیانَ سوی دریا را ببین

دست آخر فرصتی کردی اگر

باغ گلها را سر راهت ببین

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 1 آذر1387 و ساعت 9:15 بعد از ظهر  
 
نمیخواهم این گربه یادم دهد

بخواهد که درس نمازم دهد

نه دخدی که بر سر کشد شانه اش

نه شویی که شبها رسد خانه اش

نمیدانم این گربه چشمش چپ است

ویا زیر روپوش او خنجر است

به پنگال او ناخن دشمن است

سبیلش تراشیده قدری  کج است

 معمای روز و شب است

چرا مانده پشت در است

 سراپای ایران بم است

در این تیره شبها غم است

نگویی شعار  من است

کسی در کنار من است

 برَش حلقه امت است

نگهدار او اکبر است

بنازش کشد رهبر ی

غذایش دهد  احمدی

صدا مرد خندان پو پوس

دهانش کند پُر ز  بوس

زند بر کمر گاه او روسیه

دهد قلقلک آنطرف چینیه

عربها از آنسوترک خانه زاد

دهن ریش و پشمش به باد

نه تاج کیان بر سرش

نه مهر و وفا  در دلش

نه پرورده  رستم است

نه آن پرشیای من است.

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 1 آذر1387 و ساعت 9:12 بعد از ظهر