تبليغاتX
هوشنگان
نوشته های هوشنگ کیوانی هفشجانی
میشدم بندی اگر پایم نبود

چاله و چاهی سر راهم نبود

سینه ام هر دم بسان کوره ایی

جای کوبیدن به سندانم نبود

انبر جوشی که بود ابزار من

مانده دودش در گلوگاهم نبود

بین قیل و قال شهر میزبان

خش خش پیوسته مهمانم نبود

در خیابانها به میل آفتاب

سایه هر سویی شتابانم نبود

باز از افتادن هم بندیان

خاک در چشمان و دستارم نبود

میشدم بندی اگر تابم نبود

دست ملا بر سر خانم نبود

درصدای فاتحان غیبگو

نام رحمانی ز ریحانم نبود

از خبر گوهایشان بانگ عرب

جای مرغان سحر گاهم نبود

نعره های ابن عاص و لشگرش

از دهان انتلکهایم نبود

توده ایی با اکثریت متحد

لنگ اندازان ملایم نبود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

آی چشم آرزوهای کهن

پیش رویت راه ناهموار هست

گریه کن گاهی برای زیستن

موسم خاموشیت بسیار هست

هر چه باشد یا نباشد باد هست

راه خالی نیست گرَد راه هست

جای پا و رد دستی باز هست

پاسخ اهریمنان پیکار هست

سنگرت پُر میشود پندار هست

خاکریزت بهترین گفتار هست

هر چه میخواهی بکن نزد خدا

کار نیکو بهترین کردار هست

پرچمت را گر نمیگیری بدست

در سرت اندیشه ایی بیمار هست

تا خموشی میکنی در گوشه ایی

انگره میَنو سر  بازار   هست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  |