تبليغاتX
هوشنگان
نوشته های هوشنگ کیوانی هفشجانی
شب اگر شب بود

دستم بالش سر بود

مست  خواب میگشتم

گوشی داشتم کر بود.

 

چشمانم نمیدیدند

بینا ماه میهن بود

خورشیدی که می آمد

از دریای بندر بود.

 

میرفتم اگر راهی

راهم سوی مقصد بود

فکری بود اگر در سر

از دنیای مریم بود.

 

دنیایی که مریم را

رنج از پوشش سر بود

می آمد میان ظهر

از گرما به له له بود.

 

با ناراحتی میگفت

ظلمی را که بر زن بود

کیفش را زمین میزد

زیرا او هم آدم  بود.

+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

گویش هفشجانی(هوشنگانی)

مو ایام در خونَتون جار ایزَنوم

ا تو ایوون ایگویی واسد اومَدُم

ایایی با چش خو رَفده پایین

با تیرانگول مو تو روت اُو ایپاشُم.

 

تازه اُفتو زَده باز رو پیشونیت

یه روپاک کٍردیه سر گل ما گلی

همچی که دَیر و وَرت خلوت ایشه

روپاکت باز ایره تو جیب  بقلی.

 

مو ایخام هی بوگوُم  بنده لوام

تو بازم بند لوامه   ایکشی

ایاهوم تا بوگوُم باز ایخامت

ایبینوم باز ا تو دنیا   ایپَری.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

 گویش هفشجانی(هوشنگانی)

یکی هر شی خوره تا تنَگَ چَلش

چار تا زن خابونه تو رختَخُوش

یکینَم هی با صدا  دل قیریچه

پیچه تا کَله سَحر  دَیر  خودش

*                  *               *

اوساها فکر یه گل اوُ  نَبیدیم

یقَه نون پیدا ایشُد خو  نَبیدیم

دو کَلوُم حرف ایزَدیم با یو و او

تَنایی سینه بر اُفتو   نَبیدیم 

*                *               *

یه هنا جوش دادی آهن

یه هنا توُ  دادی پیچ

هالا وردار  قلمَه

بنویس آخرش هیچ.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  |