|
از در و دیوار چاهستانتان
میپرد خفاش غارستانتان پیش از آن کو لاشتان بر دارتان میشوید آویز از کردارتان بوده ام مشکوک اندر کارتان دیده ام وارانهء گفتارتان خرس دانا بوده پیش پایتان ننگ دارد کوه از پرتابتان شرم دارد خاک از پنهانتان بیم دارد آب از گندابتان بوی بد می آید از پندارتان خون مردم میچکد از بامتان خورده ام شلاق استبدادتان میدهم دشنام بر اربابتان تف به ریش و پیشهء ناپاکتان پشت باید کرد بر اسلامتان باز شد آن بسته مشتَ نازتان تخته خواهد شد دَر دکانتان بر ملا تا میشود قرآنتان مرگ باید گفت بر الله تان. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 1:9 قبل از ظهر
با چشم بسته نور نور میکند
به انکار خورشید درخشنده خو میکند بی خبر از دربان و شاه نشین کاخ رسیده به شیخ انوار و هو میکند. بسته بال پرواز و به چاه آرزوی کشف و شهود میکند میزند لاف و گزاف انتلک یعنی با اجنه گفتگو میکند. میگوید هر چه هست نور است بر سنگ خفته سجود میکند هنگام روشنایی چراغ با چند صلوات سکوت میکند. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در سه شنبه 12 شهریور1387 و ساعت 11:10 بعد از ظهر
جواد آیا به دام عشق افتاد
یکی میگفت از روز شکارش مسیحی بوده چون صیاد ، او هم مسلمان گشته هنگام فرارش. خودش هرگز نمیگوید مرامش نمیپرسد کسی از روزگارش شنیدم بچه هم دارد سه دختر کشد هی پنجه بر ریش درازش. رود آهسته لنگان سوی جنگل درختان صف به صف در انتظارش زمستان زیر پُل سقف اتاقش نمیدانم چه میبیند به خوابش. معلم بوده ایران پیشترها شنیدم از میان گفته هایش هنوزم میشمارد با سر انگشت شمار تار موهای سیاهش. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 1 شهریور1387 و ساعت 1:36 بعد از ظهر
گویش هفشجانی(هوشنگانی)
همچی که اوُ رو زیمین یخ ایزَنه همچی که شیشاها برَفک ایزَنه دید و کرمج نییَله را برَرَوی مُندیه پشُد دری زنگ ایزَنه. اوسا که هی ایخَوایی جُم بُخوری دو سه را باله درَه تا ایکُنی ایرَوی بینی که سرده بر ایگرَدی و درَه پیش ایکُنی. اوسا که هو ایکُنی دَساته زیر بقل توُ ایخوری ایشماری چن قدَمَه هر طرفی فکر نونی و یه گل اوُ ایکُنی. اوسا که کار ایکُنی تو که یه کشوَره آباد ایکُنی تو که زنجیره به پاهات و ا دَسدی گرَنَه وا ایکنُی. اوسا که رفَدیه خو با یه مُش قرضی تو تاریکی ولو اُنجو که افُدادیه خیلی جَلو نیمه شی خو ایبینی مرغ و پلُو. انُجو که سر کیچه تو بَقالیا هَشدیه ریشَته هر جایی گرَو ایرَوی با چه کُنُم خونه و باز سَره سُفرَت ایشینی با نونه جو. چَشت همچی که به خاک و خُلتَه اُنجو که زنده بیدن مُشگلَته روزی صد را ایخوایی جون بَکَنی پچ پچ هر روزهَ و هر شوته. اُنجو انگار بُکَنی آخَرشه ایرَسه هر چی پی وارَ ثَشه درد و بد بَخدیا ماله کُرَته غَماتم سهمییه دخدَرَته. رنگ زرَدت ایگوُ حاله دَلته پَه چه بازم چه و چا رو لوَته وَخی یه کاری بُکُن چاره بشه وَخدَشه برنوا آماده بشه. |+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در جمعه 1 شهریور1387 و ساعت 11:50 قبل از ظهر |
|


