تبليغاتX
هوشنگان
نوشته های هوشنگ کیوانی هفشجانی
گویش هفشجانی(هوشنگانی)

خوب بید ایگوُفدی به یکی

تا ایگوُ سرُنا  ایزَنی

حالیت ایکرد گوُمزَبونی

ا او سرَ  گشاد ایزَنی.

خان طِلا نومت چیچی بید

مو ایگوُمت تو  اوملی

فکر ایکنُی  نیبیننت

غَلاغه جای  بلبلی.

ا کشورُم اگر  ایگُوم

تیشه به ریشَم ایزَنن

اینجوهو سر ایجنبونوم

تیرُم ا اونجو ایزَنن.

اگر تونم وطن داری

ایفَمیدی که بی وطن

چیکار ایگُوم ا شَرومون

چه رازیه تو حرَفومون

تو که خطر نَکرَدیه

مَرزانه  رد نَکرَدیه

تو  بلبشو  پرَیدیه

فکر سپر نَکرَدیه.

دنیای تو پَنیَرکه

درد تو  با طبیبَکه

نوک زَدنت به شاخاها

ا زور باد  رودَته.

بره یه قارکی بده

دَسد  رفاقتی  بده

روی حصار  مسچدی

پای مُنارکی بده.

کی گفُده تو خبر بدی

پیغوم ا  پُشد در بدی

اینجو که جمکرَون نبَید

قار قارته  هدر بدی.

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

روانشاد آقای ایرج کیوانی هفشجانی در تایخ ۸ مرداد ماه ۱۳۶۷ به اتهام ضد انقلاب و مجاهد بودن

تیر باران شد . یاد او وهمه مبارزان راه آزادی گرامی باد.

ایرج از من و ما جلوتر بود

چراغش همیشه روشن بود

پایان هر کتاب سحرش بود

سپیده هنگام رفتنش بود.

اهل فکر و دانش بود

مردم دوست و عارف بود

تبسم فیلسوفانه ایی بر لب

خنده اش گاه از ته دل بود.

مهر از دست او جاری

طبیب مهربان مردم بود

دیده بودم که میبخشد

به آنکه محتاج بخشش بود.

بیشتر بگویم او کم گفت

مجال گفتن اندک بود

اگر هم بود حرف رفتن بود

عشق او ولی ماندن بود.

شب آخرش نمیدانم

نا خوانده بر در بود

خاموش چراغ و سپیده

نا دیده دشمن بود.

روز آخرش نمیدانم

مرحم آیا به زخمش بود

حاشا که زخمتان گوید

او طبیب ملت بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

ياد شاپور بختيار و انقلاب مشروطه گرامي باد! / هادی خرسندی
آنکه «لائيسيته» را فرياد زد و جدائي دين و دولت را خواستار شد. آنکه به شاه اعتراض کرد که نبايد تقويم ايراني را تغيير ميدادي. آنکه به آيت‌الله خميني گفت که برايت در قم واتيکان درست ميکنيم. آنکه فکرش به اين چيزها ميرسيد و حرفش را ميزد، «نوکر بي‌اختيار» لقب گرفت.
 آنهم از سوي کساني که خود نوکران بي‌اختيار و بلکن بي‌خبر «ايدئولوژي» و مذهب بودند.
روزي که سر بريدندش (پانزدهم مرداد) فرداي مشروطيت بود!
ياد کشته‌شدگان انقلاب مشروطه و ياد شاپور بختيار را گرامي ميداديم.


روزگاري روزگاري داشتيم
اين سروده را به مهندس حميد ذوالنور، ياروفادار بختيار تقديم کرده‌ام.

روزگاری روزگاری داشتيم
بهر خود شهر و دیاری داشتیم

در خيابان راه ميرفتيم ما !
ترس کی از پاسداری داشتيم

هیچکس کاری به کار ما نداشت
دست اگر در دست یاری داشتیم

غم به دلها بود اما در عوض
همرهان غمگساری داشتیم

کنج دلهامان به باغ آرزو
بهر آزادی بهاری داشتیم

حرف قانون اساسی میزدیم
هم شعوری هم شعاری داشتیم

نهضت مشروطه مان گر مرده بود
لااقل بهرش مزاری داشتیم

در پی احیای آنچه رفته بود
وه چه عزم استواری داشتیم

حیف شد که عاقبت برعکس شد
هرچه بهرش انتظاری داشتیم

چاه را ناکنده بر سر میزدیم
ما که مسروقه مناری داشتیم

وارث صدجور بیماری شدیم
گرچه دکتر بختیاری داشتیم

او برای ما الفبا مینوشت
ما نظر بر نقش ماری داشتیم

او ز لائیسیته‌اش میگفت و ما
با امام خود قراری داشتیم!

عاقلی حرفی زد و در معنیش
حیرت دیوانه واری داشتیم

هادیا از خاطرات تلخ خویش
کاش امکان فراری داشتیم
 

اصغر آقا
 
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

به یاد روانشاد دکتر شاپور بختیار

گویش هفشجانی(هوشنگانی)

برق ستاره پیدا

لورچ ایزَنه تو دنیا

هر جایی شی  گرفدت

نگا بُکَن به  بالا.

بینی تو بختیاره

هَنی نگاش به مایه

سیل ایکُنه  به ایران

او  هومنیشینه  ماهه.

دَیر و ورَش زیادن

بشماری بیشُمَارن

گپ و کوچیک دیارن

ستاره های  ماین.

هر چی که بختیار گوُ

مردم ایگون  بجایش

تا بوُه هه دوامش

هر جا ایا  صدایش.

دیرَ ایخورن نگا کن

پرچمشون سه رنگه

شیر نشون و افتو

تو آسمون  بلنده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  |