تبليغاتX
هوشنگان
 
بمناسبت روز جهانی محیط زیست



زندگی آماده است از من پذیرایی کند 

باغ سبزش را دهد بر سفره مهمانی کند

آسمان خورشید را بگرفته بالای سرم

تا ببینم روشنایی را و شادابی کنم

باد بر دنیا وزد ٬ بوی خوش آرد ز سوی میهنم

سر خوشم با بوی گلها ٬باغبانی  میکنم.

*                       *                      *

 از بلندیهای من پیدا نبود

جز غبار شهرهای روبرو

باز باید بروم

برسم تا سر کوه

و بگویم سهراب

تا هنوز است  هنوز 

هیچ چشمی به زمین خیره نبود.

 *                  *                   *

هوای بندری بی اسب و زینه

سوار موج می آید پسینه

به ساحل میزند فریاد هر دم

که دریا خسته از دست زمینه.

 

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 11:57 بعد از ظهر  
 
ساق اگر بودم درختی و

به پایم ریشه بود

خاکها در سایۀ برگم

مرا همریشه بود

دودها سر میکشد از آتشم

تیشه در دست یکی بی ریشه بود.

 

آب اگر بودم

بگردم چشمه بود

سنگها سیراب و من را تشنه بود

 

"ابرها سر میکشد"

 

ای بیابانهای خالی

هیچتان گویم چرا

آسمانهای جدایی

پوچتان گویم چرا

 

دستهای نیمه جان

ای جنگجویان شجاع

اسبهاتان می رمند

گله هاتان مانده بی چوپان و سگ

از لب گور حوادث استری

لنگ لنگان

لنگه کفشی میبرد.

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در یکشنبه 5 خرداد1387 و ساعت 6:50 بعد از ظهر  
 
آخوندها به بهانه سد سازی٬ چشمه زنه را که بهترین محل تفریحی مردم هفشجان بود ویران کردند.

در این جایگاه آسیاب قدیمی آبی و باغها با انواع میوه و درخت و گل و همچنین آبی که از سینه کوه

جهان بین جاری بود را مغولوار خراب کردند. نه سدی ساختند ونه میخواستند بسازن و یا اگر هم

ساخته بودند  باز نتیجه همین میبود که  هست. اینها نه تنها با فرهنگ ما بلکه با چشمه و درخت هم

سر جنگ دارند.

بر بلندیها اگر دستت رسید

پای زن بر صخره های کوه پیر

پرس کن از چشمه های سر به زیر

گو که می آیی از این خشک کویر.

سر بکش هویی به غار بی صدا

گو خبر دارم نمی جنبی ز جا

تا به کی در خواب غفلت خفته ایی

موشها افتاده بر جانت  بپا.

مر  نمیبینی که جنگل  نار  شد

مر  نمیبینی علف نایاب   شد

مر  نمیدانی تو ای کوه بزرگ

پیش رویت دشت گلها خار شد.

سخت باور میکنم آزادیت

آن شکوه و شوکت و بی باکیت

هیچ جنبیدی که میشد در برت

پر پر آن زیبا گهر بر دامنت.

قلب ما چشمه زنه ویرانه شد

آب آن کوچید و سنگش حفره شد

بند آمد از شرار سینه مهر

باغ گل با ریشه از جا  کنَده شد.

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 1 خرداد1387 و ساعت 8:30 بعد از ظهر  
 
گویش هفشجانی(هوشنگانی)

انگاری اوُرچینه ها رو به بالا نبَیدَن

خونه های آخرت توی اوُشا نبَیدَن

کوُنجه کو کرَدوم و هی چشم و چرا

آدمای زَنده پیدا نبَیدَن.

اوُا که یخ زَده بید ا  بورگه ها

زول شیرین عسلها  نبَیدَن

هر چی با دَس کشیدُم به چینه ها

خشدا و کاگل غمها  نبَیدَن.

همچی بارون که ایزَد ا آسمون

جوق و روخونهَ ها خوشحال نبَیدَن

چَنتایی کنُده دیدوم  که دید  ایکرد

دیدَشون تو چشام آشنا نبَیدَن.

|+| نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در چهارشنبه 1 خرداد1387 و ساعت 3:4 بعد از ظهر