|
|
|
|
|
شایدی تو سرمای زمستونا
یه جایی نمیدونم میون را یا تو خونه ها نمیدونم کدامین خونه ها. تو کدوم شهری کی بود مونده باشه کنار اون آدما اونهایی که گم شدن میون حرفای ما. اونهایی که له شدن موسم جوانیا کی بود اون درو میکرد خوشه های گندما. میچید اون با شور و حال زیر لب کی خونده بود ترانه ها هنوزم دست کمک ،مانده توی آستینا پای رفتن میره مثل اون روزا. تو خیابون سینه ایی مونده از اون نفس بیاد بزَنه فریاد و هم نفس بیاد. دیگه گوشی مونده پای قصه ها فهمیدن مردم ما فرق بین میم و لام : مارکسیسم لننیسم چی شد انقلاب ما. بهتره وا باشه این پنجره ها تا یه کم هوا بیاد بوی گندم بوی مردم بوی ریشه ها بیاد بوی پیراهن گلدار گذشته ها بیاد. هر چی بیشتر میکشم زندگیا،کمتر اون بکار میاد اگه هی میکشمش تا کش بیاد میخوام این را بدونم که کجاش بهم میاد. خیلیها گم میکنن به سادگی چی میخواستن،چی نبود تو زندگی نمیپرسن چرا توی غربتن چرا بی وطن شدیم ما همگی. نمیخوام بگم که مشکل ندارم راحتم تو گفته هام دل ندارم رفته از دست منم خیلی چیزا توی آوارگی تعارف ندارم. دست من هم توی این آب و گله هر طرف رو میکنم آه دله پیش رویم میبینم پرنده ایی بر گلویم همه تیغ بسمله. بگو این منم تویی کی میفروشه دختر و کلیه شا تو کوچه ها کیه اون آویزونه بالای دار کیه شلاق میخوره تو میدونا. چقدر کوچک و بیخود شده ایم قفل و دروازهء مسجد شده ایم چشمَمون در پی دست دگران نمیبینیم هما قافل شده ایم. خودتا جدا نکن تو مجرمی تیغ و شلاق نهان حجره ایم همه عمامه بسر از چپ و راست حاصل تجربه های باطلیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
گویش هفشجانی(هوشنگانی)
تَشگ دلوم اشگست و لوام خشگ بیابون هی سیل ایکنُم باز ببینُم شر شر بارون بارون که ایا گوش ایکنُم دسدَ خودوم نی یه بند ایزَنه ساز چپه روی در و بون. ایرا کفَنن دَیر زمین جنگلاَ تابیت خوبینه برَن خاک بَکنُن مردُم نادون هر چی ایکشُم داد و هوارُم خبری نی اُو کوس ایزنه سیل ایکنه ریشه انسون. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی
|
|
||